سيد صادق سجادى

391

تاريخ برمكيان ( فارسى )

از امير المؤمنين كشف شود . هرچند جعفر بيشتر الحاح كرد او در ستر بيشتر كوشيد . آخر مأيوس و متفكّر برخاست . جعفر بازگشت و زرارة همان وقت به دار الخلافه آمد و خليفه را از آمدن او خبر كردند . فى الحال او را آن‌جا طلب شد . زرارة آنچه ميان او و جعفر گذشته بود ، به شرح به سمع خليفه رساند و كينهء خليفه نسبت به جعفر زيادت گرديد . خليفه به زرارة گفت كه جعفر بعد ازين در قلع و قمع تو خواهد كوشيد . تو خاطر جمع دار كه هرچه او در باب تو گويد نخواهم شنيد و مرتبهء ترا هر روز زيادت خواهم كرد . چون زرارة از خدمت امير المؤمنين بازگشت ، در حال خادمى از نزديكان خليفه رفته آنچه گذشته بود به سمع جعفر رسانيد . اندوه و الم جعفر زياده‌تر شد و دانست كه خليفه البته در پى انتقام اوست و دست از او باز نخواهد داشت . پس از آن در صدد آن شد تا نوعى كند كه زرارهء مذكور را از خدمت خليفه دور افكند . جعفر جملهء مقرّبان و خادمان و خاصگان امير المؤمنين را چنان در تحت ضبط خود آورده بود كه به هيچ وجه از حكم و اشارت او سر نپيچيدندى . حجّاب و پرده‌داران بارگاه خلافت را فرمود كه چون زرارة درآمد او را عذر گويند كه بار نيست يا خليفه در خواب است يا وقت خدمت گذشته . و چون خليفه از حال غيبت او باز پرسد همگى متفّق اللّفظ شده گويند زرارة چند روز شد كه مريض شده است و مشرف به هلاك است . و بعد از دو سه روز ديگر آوازه درافكنند كه او در گذشت . به اشارت او اهل درگاه هم‌چنين كردند كه او گفته بود . چون خبر مردن زرارة به سمع خليفه رسيد تأسف بسيار خورد و در حق فرزندان او انعامات و وظايف تعيين فرمود بعد از . . . « 1 » اين قضيه آن جماعت كه اين كار كرده بودند همگى به جان خويش بترسيدند و دست از حيات خويش بداشتند و در دفع زرارة به هر نحو كه ممكن باشد هم عهد گرديده يك زبان شدند و در تدبير آن شده كه زرارة را به جانبى فرستند تا هلاك سازند . و از قضا خليفه را نديمى بود كه او را جعفر عبد اللّه هاشمى گفتندى و با امير المؤمنين خويش بود و با جعفر برمكى عداوتى تمام داشت . به خانهء زرارة رفت و صورت حال را باز گفت و او را راه نمود كه در شكار خود را به امير المؤمنين نمايد . اين بار كه خليفه به عزم شكار بيرون رفت ، زرارة فرصت يافته خود را رساند و سم اسب خليفه را بوسه داد . چون چشم خليفه بر زرارة افتاد . دريافت كه آن همه از مكر جعفر بوده . از شكار به خانه آمد و بزم عيش آراست و مطربان را طلبيد و به شادى و عشرت مشغول شد و در اثناى

--> ( 1 ) . يك كلمه ناخواناست .